
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنیخون خوری گر طلب روزی ننهاده کنیآخرالامر گل کوزه گران خواهی شدحالیا فکر سبو کن که پر از باده کنیگر از آن آدمیانی که بهشتت هوس استعیش با آدمی ای چند پری زاده کنیتکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزافمگر اسباب بزرگی همه آماده کنیاجرها باشدت ای خسرو شیرین دهنانگر نگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنیخاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهاتمگر از نقش پراگنده ورق ساده کنیکار خود گر به کرم بازگذاری حافظای بسا عیش که با بخت خداداده کنیای صبا بندگی خواجه جلال الدین کنکه جهان پرسمن و سوسن آ...
ادامه مطلب
منم که دیده به دیدار دوست کردم بازچه شکر گویمت ای کارساز بنده نوازنیازمند بلا گو رخ از غبار مشویکه کیمیای مراد است خاک کوی نیازز مشکلات طریقت عنان متاب ای دلکه مرد راه نیندیشد از نشیب و فرازطهارت ار نه به خون جگر کند عاشقبه قول مفتی عشقش درست نیست نمازدر این مقام مجازی به جز پیاله مگیردر این سراچه بازیچه غیر عشق مبازبه نیم بوسه دعایی بخر ز اهل دلیکه کید دشمنت از جان و جسم دارد بازفکند زمزمه عشق در حجاز و عراقنوای بانگ غزلهای حافظ از شیرازتفسیر :از سختی های زندگی خسته شده اید و از مشکلات فرار می ...
ادامه مطلب
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیستحال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیستمردم دیده ز لطف رخ او در رخ اوعکس خود دید گمان برد که مشکین خالیستمیچکد شیر هنوز از لب همچون شکرشگر چه در شیوه گری هر مژهاش قتالیستای که انگشت نمایی به کرم در همه شهروه که در کار غریبان عجبت اهمالیستبعد از اینم نبود شائبه در جوهر فردکه دهان تو در این نکته خوش استدلالیستمژده دادند که بر ما گذری خواهی کردنیت خیر مگردان که مبارک فالیستکوه اندوه فراقت به چه حالت بکشدحافظ خسته که از ناله تنش چون نالیستتفسیر :عجله کردن به نفع...
ادامه مطلب
ساقیا آمدن عید مبارک بادتوان مواعید که کردی مرواد از یادتدر شگفتم که در این مدت ایام فراقبرگرفتی ز حریفان دل و دل میدادتبرسان بندگی دختر رز گو به درآیکه دم و همت ما کرد ز بند آزادتشادی مجلسیان در قدم و مقدم توستجای غم باد مر آن دل که نخواهد شادتشکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافتبوستان سمن و سرو و گل و شمشادتچشم بد دور کز آن تفرقهات بازآوردطالع نامور و دولت مادرزادتحافظ از دست مده دولت این کشتی نوحور نه طوفان حوادث ببرد بنیادتتفسیر :بر سر عهد و پیمان خود بمانید تا روزگارتان بهاری و به خوشی ایام ...
ادامه مطلب
شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مستصلای سرخوشی ای صوفیان باده پرستاساس توبه که در محکمی چو سنگ نمودببین که جام زجاجی چه طرفهاش بشکستبیار باده که در بارگاه استغناچه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مستاز این رباط دودر چون ضرورت است رحیلرواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پستمقام عیش میسر نمیشود بیرنجبلی به حکم بلا بستهاند عهد الستبه هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش میباشکه نیستیست سرانجام هر کمال که هستشکوه آصفی و اسب باد و منطق طیربه باد رفت و از او خواجه هیچ طرف نبستبه بال و پر مرو از ره که تیر پرتابیهوا گ...
ادامه مطلب
ساقی به نور باده برافروز جام مامطرب بگو که کار جهان شد به کام ماما در پیاله عکس رخ یار دیدهایمای بیخبر ز لذت شرب مدام ماهرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشقثبت است بر جریده عالم دوام ماچندان بود کرشمه و ناز سهی قدانکاید به جلوه سرو صنوبرخرام ماای باد اگر به گلشن احباب بگذریزنهار عرضه ده بر جانان پیام ماگو نام ما ز یاد به عمدا چه میبریخود آید آن که یاد نیاری ز نام مامستی به چشم شاهد دلبند ما خوش استزان رو سپردهاند به مستی زمام ماترسم که صرفهای نبرد روز بازخواستنان حلال شیخ ز آب حرام ماحافظ ز دیده ...
ادامه مطلب
سالها دل طلبِ جامِ جم از ما میکردوآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکردگوهری کز صدفِ کُون و مکان بیرون استطلب از گمشدگانِ لبِ دریا میکردمشکلِ خویش بَرِ پیرِ مُغان بُردم دوشکو به تأییدِ نظر حلِّ معما میکرددیدمش خُرَّم و خندان قدحِ باده به دستو اندر آن آینه صد گونه تماشا میکردگفتم این جامِ جهانبین به تو کِی داد حکیم؟گفت آن روز که این گنبدِ مینا میکردبیدلی در همه احوال خدا با او بوداو نمیدیدش و از دور خدا را میکرداین همه شعبدهٔ خویش که میکرد این جاسامری پیشِ عصا و یدِ بیضا میکردگفت آن یار کز او گشت سر...
ادامه مطلب
معاشران گره از زلف یار باز کنیدشبی خوش است بدین قصهاش دراز کنیدحضور خلوت انس است و دوستان جمعندو ان یکاد بخوانید و در فراز کنیدرباب و چنگ به بانگ بلند میگویندکه گوش هوش به پیغام اهل راز کنیدبه جان دوست که غم پرده بر شما ندردگر اعتماد بر الطاف کارساز کنیدمیان عاشق و معشوق فرق بسیار استچو یار ناز نماید شما نیاز کنیدنخست موعظه پیر صحبت این حرف استکه از مصاحب ناجنس احتراز کنیدهر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشقبر او نمرده به فتوای من نماز کنیدوگر طلب کند انعامی از شما حافظحوالتش به لب یار دلنو...
ادامه مطلب
سحرگاهان که مخمور شبانهگرفتم باده با چنگ و چغانهنهادم عقل را ره توشه از میز شهر هستیش کردم روانهنگار می فروشم عشوهای دادکه ایمن گشتم از مکر زمانهز ساقی کمان ابرو شنیدمکه ای تیر ملامت را نشانهنبندی زان میان طرفی کمرواراگر خود را ببینی در میانهبرو این دام بر مرغی دگر نهکه عنقا را بلند است آشیانهکه بندد طرف وصل از حسن شاهیکه با خود عشق بازد جاودانهندیم و مطرب و ساقی همه اوستخیال آب و گل در ره بهانهبده کشتی می تا خوش برانیماز این دریای ناپیداکرانهوجود ما معماییست حافظکه تحقیقش فسون است و فسانهتفسیر ...
ادامه مطلب
شمسالدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» ؛ متولد ۷۲۶ هجری قمری و متوفای ۷۹۲ هجری قمری در شیراز از قله های رفیع شعر و ادبیات پارسی است که شهرتی جهانی دارد و از مفاخر نامدار ایران عزیز است.دوش دیدم که ملائک درِ میخانه زدندگِلِ آدم بِسِرشتَند و به پیمانه زدندساکنانِ حرمِ سِتْر و عِفافِ ملکوتبا منِ راه نشین بادهٔ مستانه زدندآسمان بارِ امانت نتوانست کشیدقرعهٔ کار به نامِ منِ دیوانه زدندجنگِ هفتاد و دو ملت همه را عُذر بِنِهچون ندیدند حقیقت رَهِ افسانه زدندشُکرِ ایزد که میانِ من و او صلح افتادصوفیان رقص کن...
ادامه مطلب
غزل شماره 343 حافظچل سال بیش رفت که من لاف میزنمکز چاکران پیر مغان کمترین منمهرگز به یمن عاطفت پیر می فروشساغر تهی نشد ز می صاف روشنماز جاه عشق و دولت رندان پاکبازپیوسته صدر مصطبهها بود مسکنمدر شان من به دردکشی ظن بد مبرکآلوده گشت جامه ولی پاکدامنمشهباز دست پادشهم این چه حالت استکز یاد بردهاند هوای نشیمنمحیف است بلبلی چو من اکنون در این قفسبا این لسان عذب که خامش چو سوسنمآب و هوای فارس عجب سفله پرور استکو همرهی که خیمه از این خاک برکنمحافظ به زیر خرقه قدح تا به کی کشیدر بزم خواجه پرده ز کارت برا...
ادامه مطلب
هفته نامه کرگدن - احسان رضایی: چاپ های مختلفی از دیوان حافظ, در بازار کتاب وجود دارد؛ واقعا این همه اختلاف در ثبت و ضبط ابیات از کجا آمده اند و ما باید به کدام, تصحیح اعتماد کنیم.در بازار چاپ های مختلفی...
ادامه مطلب