totti10

متن مرتبط با «گلشن» در سایت totti10 نوشته شده است

داستان گلشن ناز سحر ( خواهر زنم )

  • نیلوبلاگ

    سلاماین داستان واقعیته فقط اسامی رو تغییر دادم وقتی این اتفاق افتاد گفتم داستانش رو بنویسم .من ۶ سال ازدواج کردم خانواده همسرم خانواده خیلی خوبی هستند من یک خواهر زن کوچیکتر دارم به اسم مینا که دوسال بعد از من ازدواج کرد و یک برادر زن بزرگتر که با زنش و دوتا بچش کرج زندگی میکنه ما اهل جنوب هستیم من خیلی آدم حشری هستم و روزانه با زنم رابطه دارم وقتی همسرم پریسا پریود میشه من من خیلی اذیت میشدم البته گاهی شیطونی میکردم توی دفتر کارم خانم پولی می آوردم .بعد ازدواج خواهر زنم مینا آمد خونمون بهم گ...

    ادامه مطلب
  • وبلاگ گلشن ناز سحر تقدیم می کند ( پیام صبحگاهی )

  • نیلوبلاگ

    ما گوش شماییم شما تن زده تا کیما مست و خراباتی و بیخود شده تا کیما سوخته حالان و شما سیر و ملولانآخر بگویید که این قاعده تا کی...

    ادامه مطلب
  • داستان پیشنهادی گلشن ناز سحر ( صاحب حانه و مستاجر )

  • نیلوبلاگ

    نزدیک به دو ماه بود که دنبال خونه میگشتم، ولی دریغ از یک بیغوله! همه چیز ختم به این میشد که به مجرد خونه نمیدیم! نا امید شده بودم و باید توی مناطق دیگه دنبال خونه میگشتم. هر چند که به محل کارم دور باشه! بالاخره یک خونه توی منطقه پیروزی گیر آوردم.صبح روزی که قرار بود برم برای قولنامه ،خانم رضایی(همکارم) پرسید:آقای فردوس خونه پیدا کردی ؟آره یکی پیدا کردم غروب میرم قولنامه بنویسم !اگر پیدا کردی که خوبه ؟چطور؟راستش یک جا هست، گفتم اگر گیر نیاوردی اونجا هم بری ببینی ؟کجاست ؟توی شهر زیبا !خوب زودتر ب...

    ادامه مطلب
  • داستان پیشنهادی گلشن ناز سحر ( سفر به روستا )

  • نیلوبلاگ

    بعد یکی دوساعت که اومدیم بیرون، کارشون تموم شده بود...و ما هم رفتیم خونه خودموناما فرداش دوباره رفتم ولی کسی نبود،پدربزرگم گفت اگه وقت داری بمون چند روزی خونه تکونی کنیم گرد گیری کنیم دست تنهاییم،گفتم چشم میمونم...ولی خونوادمون کلی کار داشتن و رفتن...و من موندم تنها و...شب شد و داییم و زن داییم اومدن و دیدن منم هستم ، داییم گفت موندی کمک؟گفتم آره دیگهزن داییم که اسمش مرضیه بود گفت عه چه خوب پس فردا میام خونه بابابزرگو یه روزه تمیزش کنیم که بعدش بیای کمک ما...گفتم ای به چشم...فردا صبح زود بیدار ش...

    ادامه مطلب
  • داستان پیشنهادی گلشن ناز سخر (خدمت سربازی )

  • نیلوبلاگ

    از همه چی خسته شده بودم،نه کار داشتم،نه درس میخوندم،نه هدف داشتم هیچ احساس پوچی میکردم بالاخره بعد کلی بالا و پایین تصمیم گرفتم دفترچه خدمت مو پست کنم .آموزشیمو تموم کردم،خیلی دوس داشتم وقتی تقسیم میشم بیفتم شهرستان خودمون چون اکثر فامیلامون شهرستان بودن .بعد چن وقت بدو بدو و این و ببین اونو ببین موفق شدم کسی رو تو شهرستانمون پیدا کنم که میخواست تو شهر خودش ینی تهران خدمت کنه بالاخره کارای اداری تموم شده و بقیه خدمتو انتقالی گرفتم برای شهرستان .از همون اول چون بابام آشنا زیاد داشت تو شهرستان( آخ...

    ادامه مطلب
  • وبلاگ گلشن ناز سحر تقدیم می کند : غزلی از حافظ ( 24)

  • نیلوبلاگ

    بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنیخون خوری گر طلب روزی ننهاده کنیآخرالامر گل کوزه گران خواهی شدحالیا فکر سبو کن که پر از باده کنیگر از آن آدمیانی که بهشتت هوس استعیش با آدمی ای چند پری زاده کنیتکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزافمگر اسباب بزرگی همه آماده کنیاجرها باشدت ای خسرو شیرین دهنانگر نگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنیخاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهاتمگر از نقش پراگنده ورق ساده کنیکار خود گر به کرم بازگذاری حافظای بسا عیش که با بخت خداداده کنیای صبا بندگی خواجه جلال الدین کنکه جهان پرسمن و سوسن آ...

    ادامه مطلب
  • وبلاگ گلشن ناز سحر تقدیم می کند : غزلی از حافظ( 25 )

  • نیلوبلاگ

    منم که دیده به دیدار دوست کردم بازچه شکر گویمت ای کارساز بنده نوازنیازمند بلا گو رخ از غبار مشویکه کیمیای مراد است خاک کوی نیازز مشکلات طریقت عنان متاب ای دلکه مرد راه نیندیشد از نشیب و فرازطهارت ار نه به خون جگر کند عاشقبه قول مفتی عشقش درست نیست نمازدر این مقام مجازی به جز پیاله مگیردر این سراچه بازیچه غیر عشق مبازبه نیم بوسه دعایی بخر ز اهل دلیکه کید دشمنت از جان و جسم دارد بازفکند زمزمه عشق در حجاز و عراقنوای بانگ غزلهای حافظ از شیرازتفسیر :از سختی های زندگی خسته شده اید و از مشکلات فرار می ...

    ادامه مطلب
  • ,وبلاگ گلشن ناز سحر تقدیم می کند : غزای از حافظ ( 20 )

  • نیلوبلاگ

    ساقیا آمدن عید مبارک بادتوان مواعید که کردی مرواد از یادتدر شگفتم که در این مدت ایام فراقبرگرفتی ز حریفان دل و دل میدادتبرسان بندگی دختر رز گو به درآیکه دم و همت ما کرد ز بند آزادتشادی مجلسیان در قدم و مقدم توستجای غم باد مر آن دل که نخواهد شادتشکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافتبوستان سمن و سرو و گل و شمشادتچشم بد دور کز آن تفرقهات بازآوردطالع نامور و دولت مادرزادتحافظ از دست مده دولت این کشتی نوحور نه طوفان حوادث ببرد بنیادتتفسیر :بر سر عهد و پیمان خود بمانید تا روزگارتان بهاری و به خوشی ایام ...

    ادامه مطلب
  • وبلاگ گلشن ناز سحر تقدیم می کند : غزلی از حافظ ( 15 )

  • نیلوبلاگ

    شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مستصلای سرخوشی ای صوفیان باده پرستاساس توبه که در محکمی چو سنگ نمودببین که جام زجاجی چه طرفهاش بشکستبیار باده که در بارگاه استغناچه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مستاز این رباط دودر چون ضرورت است رحیلرواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پستمقام عیش میسر نمیشود بیرنجبلی به حکم بلا بستهاند عهد الستبه هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش میباشکه نیستیست سرانجام هر کمال که هستشکوه آصفی و اسب باد و منطق طیربه باد رفت و از او خواجه هیچ طرف نبستبه بال و پر مرو از ره که تیر پرتابیهوا گ...

    ادامه مطلب
  • وبلاگ گلشن ناز سحر تقدیم می کند : غزلی از حافظ ( 16 )

  • نیلوبلاگ

    ساقی به نور باده برافروز جام مامطرب بگو که کار جهان شد به کام ماما در پیاله عکس رخ یار دیدهایمای بیخبر ز لذت شرب مدام ماهرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشقثبت است بر جریده عالم دوام ماچندان بود کرشمه و ناز سهی قدانکاید به جلوه سرو صنوبرخرام ماای باد اگر به گلشن احباب بگذریزنهار عرضه ده بر جانان پیام ماگو نام ما ز یاد به عمدا چه میبریخود آید آن که یاد نیاری ز نام مامستی به چشم شاهد دلبند ما خوش استزان رو سپردهاند به مستی زمام ماترسم که صرفهای نبرد روز بازخواستنان حلال شیخ ز آب حرام ماحافظ ز دیده ...

    ادامه مطلب
  • وبلاگ گلشن ناز سحر تقدیم می کند : غزلی از حافظ ( 17 )

  • نیلوبلاگ

    سالها دل طلبِ جامِ جم از ما میکردوآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکردگوهری کز صدفِ کُون و مکان بیرون استطلب از گمشدگانِ لبِ دریا میکردمشکلِ خویش بَرِ پیرِ مُغان بُردم دوشکو به تأییدِ نظر حلِّ معما میکرددیدمش خُرَّم و خندان قدحِ باده به دستو اندر آن آینه صد گونه تماشا میکردگفتم این جامِ جهانبین به تو کِی داد حکیم؟گفت آن روز که این گنبدِ مینا میکردبیدلی در همه احوال خدا با او بوداو نمیدیدش و از دور خدا را میکرداین همه شعبدهٔ خویش که میکرد این جاسامری پیشِ عصا و یدِ بیضا میکردگفت آن یار کز او گشت سر...

    ادامه مطلب
  • وبلاگ گلشن ناز سحر تقدیم می کند : غزلی از حافظ ( 11 )

  • نیلوبلاگ

    معاشران گره از زلف یار باز کنیدشبی خوش است بدین قصهاش دراز کنیدحضور خلوت انس است و دوستان جمعندو ان یکاد بخوانید و در فراز کنیدرباب و چنگ به بانگ بلند میگویندکه گوش هوش به پیغام اهل راز کنیدبه جان دوست که غم پرده بر شما ندردگر اعتماد بر الطاف کارساز کنیدمیان عاشق و معشوق فرق بسیار استچو یار ناز نماید شما نیاز کنیدنخست موعظه پیر صحبت این حرف استکه از مصاحب ناجنس احتراز کنیدهر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشقبر او نمرده به فتوای من نماز کنیدوگر طلب کند انعامی از شما حافظحوالتش به لب یار دلنو...

    ادامه مطلب
  • وبلاگ گلشن ناز سحر تقدیم می کند : غزلی از حافظ ( 12 )

  • نیلوبلاگ

    سحرگاهان که مخمور شبانهگرفتم باده با چنگ و چغانهنهادم عقل را ره توشه از میز شهر هستیش کردم روانهنگار می فروشم عشوهای دادکه ایمن گشتم از مکر زمانهز ساقی کمان ابرو شنیدمکه ای تیر ملامت را نشانهنبندی زان میان طرفی کمرواراگر خود را ببینی در میانهبرو این دام بر مرغی دگر نهکه عنقا را بلند است آشیانهکه بندد طرف وصل از حسن شاهیکه با خود عشق بازد جاودانهندیم و مطرب و ساقی همه اوستخیال آب و گل در ره بهانهبده کشتی می تا خوش برانیماز این دریای ناپیداکرانهوجود ما معماییست حافظکه تحقیقش فسون است و فسانهتفسیر ...

    ادامه مطلب
  • وبلاگ گلشن ناز سحر تقدیم می کند : غزلی از حافظ ( 4 )

  • نیلوبلاگ

    غزل شماره 343 حافظچل سال بیش رفت که من لاف میزنمکز چاکران پیر مغان کمترین منمهرگز به یمن عاطفت پیر می فروشساغر تهی نشد ز می صاف روشنماز جاه عشق و دولت رندان پاکبازپیوسته صدر مصطبهها بود مسکنمدر شان من به دردکشی ظن بد مبرکآلوده گشت جامه ولی پاکدامنمشهباز دست پادشهم این چه حالت استکز یاد بردهاند هوای نشیمنمحیف است بلبلی چو من اکنون در این قفسبا این لسان عذب که خامش چو سوسنمآب و هوای فارس عجب سفله پرور استکو همرهی که خیمه از این خاک برکنمحافظ به زیر خرقه قدح تا به کی کشیدر بزم خواجه پرده ز کارت برا...

    ادامه مطلب
  • داستان پیشنهادی گلشن ناز سحر ( 13 )

  • داستان کوتاه گلشن ناز سحر : عاشق دریای مواج

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0عاشق دریای مواجصبح روزبعد زودتر از همیشه از خواب بلند شد، میز صبحانه را چید، لباسهایش را پوشید و برخلاف همیشه وقتش را برای صاف کردن موجهاي روی مو هاي فرش اتلاف نکرد. مدام جملهاي راکه سعید، شب گذش...

    ادامه مطلب
  • گلشن ناز سحر پیشنهاد می کند ( 14 )

  • نیلوبلاگ

    گلشن ناز سحر پیشنهاد می کند : کتاب ماهی سیاه کوچولوxa0«ماهی کوچولو»، اثری فاخر از میان مجموعه داستانها و آثار صمد بهرنگی، روایتی است از یک ماهی کوچولوی سیاه که از زندگی روزمرهاش خسته شده است. برای همی...

    ادامه مطلب
  • گلشن ناز سحر پیشنهاد می کند ( 15 )

  • نیلوبلاگ

    گلشن ناز سحرxa0 پبیشنهاد می کند :کتاب کلیدر و ته شب از دولت آبادیمشهورترین اثر ده جلدی دولتآبادی «کلیدر» نام دارد. اکثر وقایع داستانهایی که مینویسد در روستاهای خراسان جریان دارد و تلاش کرده است رنج ...

    ادامه مطلب
  • گلشن ناز سحر پیشنهاد می کند ( 16 )

  • نیلوبلاگ

    گلشن ناز سحرxa0 xa0 xa0پیشنهاد می کند :یکی بود یکی نبود جمالزادهسیدمحمدعلی جمالزاده اصفهانی (۱۳۷۶-۱۲۷۰) نویسنده، داستاننویس، روزنامهنگار، مترجم، منتقد ادبی، پژوهشگر و محقق و فعال سیاسی در دوره مشروطیت ب...

    ادامه مطلب
  • کتاب پیشنهادی ، گلشن ناز سحر ( 13 )

  • نیلوبلاگ

    «دستنوشتههای ناصرالدین شاه قاجار از سفر و شکار در فیروزکوه»به کوشش «فاطمه قاضیها»این کتاب در واقع بازنویسی جدیدی است از یک متن تاریخی که در مجموعه اسناد کاخ گلستان طبقه بندی میشود و در کتابخانه ملی ...

    ادامه مطلب