الهام برای تهیه تخت خواب به مغازه رفت
عرضهنده هر تختی که نشان میداد الهام ایراد میگرفت که ارتفاعش کم است !
عاقبت که دید ارائهنده حالیش نمیشه لخت شد و روی تخت خواب خوابید و از ارائهنده خواست همکاری بکنه !!
اون هم خداخواسته لباساشو دراورد تا امد مشغول بشه
الهام داد زد : آخ شوهرم !
عرضهنده از ترس خواست بره زیر تخت اما چون ارتفاعش کم بود نتونست !!
الهام کفت : حالا فهمیدی چی میخام ؟
---------------------------
تقدیم به همسرم ناز سحر
برچسب:
نویسنده: حامد رادمنش
یه اقایی به زنش خیلی شک میکرد
هر وقت میرفت سرکار به موبایل زنش زنگ میزد میگفت کجایی ؟
زنه میگفت خونه !
مرده کفت جاروبرقی را روشن کن تا مطمِـن بشم
اقاهه یکروز سرزده میره خونه میبینه زنش نیست
به پسرش گفت مادرت کجاست ؟
پسرش گفت نمیدونم طبق معمول جاروبرقی را برداشت و رفت
-------
تقدیم به همسرم ناز سحر
برچسب:
نویسنده: حامد رادمنش
حیف نون زن میگره
بعد از روز عقد میره سربازی برمیگردد
ورودی میبینه زنش با سه بچه وایسادن
به زنش میگه اینا کین ؟
میگه بچه هاتن اون بزرگه قبل از عقد از دستت در رفت !!!
حیف نون میگه این قبول اون یکی چی ؟
میگه اینم داشتی میرفتی توی شکمم بود !!!
یکم فکر میکنه میگه خب اینم قبول اون کوچیکه دیگه چیه ؟
زنش میگه اخه این بچه با تو کاری داره ک بهش گیر میدی ؟ داره ماستشو میخوره !!!
-------------------------
تقدیم به هسرم ناز سحر
برچسب:
نویسنده: حامد رادمنش
برچسب:
نویسنده: حامد رادمنش
امروز 10 آذر سالروز درگذشت ابوالفضل زرویی نصرآباد است. ابوالفضل زرویی نصرآباد (زادهٔ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۴۸ در تهران– درگذشتهٔ ۱۰ آذر ۱۳۹۷ در احمدآباد مستوفی) شاعر، پژوهشگر و طنزپرداز ایرانی بود. او برگزیده اولین دوره جشنواره بینالمللی شعر فجر در بخش طنز بود. اصالت وی از روستای نصرآباد تفت واقع در استان یزد میباشد او با اسمهای مستعارِ «ملانصرالدین»، «چغندر میرزا»، «ننه قمر»، «کلثوم ننه»، «آمیز مَمتقی»، «میرزا یحیی»، و «عَبدُل» در نشریاتی مانند نشریات مؤسسه گل آقا، همشهری، جام جم، ایرانیان، انتخاب
برچسب:
نویسنده: حامد رادمنش
غمش تا در دلم مَأوا گرفته استسرم چون زلف او سودا گرفته است
لب چون آتشش آب حیات استاز آن آب آتشی در ما گرفته استهُمای همتم عمری است کز جانهوای آن قد و بالا گرفته استشدم عاشق به بالای بلندشکه کار عاشقان بالا گرفته استچو ما در سایهٔ الطاف اوییمچرا او سایه از ما وا گرفته است؟نسیم صبح، عنبر بوست امروزمگر یارم ره صحرا گرفته است؟ز دریای دو چشمم گوهر اشکجهان در لؤلؤ لالا گرفته استحدیث حافظ ای سرو سمنبویبه وصف قد تو بالا گرفته است
برچسب:
نویسنده: حامد رادمنش
ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیراسیر عشق نگردد ز رنج و خواری سیر
ز زخمهای نهانی که عاشقان دانندبه خون درست و نگردد ز زخم کاری سیرمقیم شد به خرابات و جمله رندان راخراب کرد و نشد از شراب باری سیرهزار جان مقدس سپرد هر نفسیدر آن شکار و نشد جان از آن شکاری سیرمثال نی ز لب یار کام پرشکرستولیک نیست چو نی از فغان و زاری سیربگفت تو ز چه سیری بگفتم از جز توولیک هیچ نگردم از آنچ داری سیرنه شهر و یار شناسیم ای مسلماناناز آنک نیست دل از جام شهریاری سیرهوای تو چو بهارست و دل ز توست چو باغکه باغ مینشود از
برچسب:
نویسنده: حامد رادمنش
برچسب:
نویسنده: حامد رادمنش
برچسب:
نویسنده: حامد رادمنش
برچسب:
نویسنده: حامد رادمنش
برچسب:
نویسنده: حامد رادمنش
سال نو مبارک نوروزتان پیروز هر روزتان نوروز
برچسب:
نویسنده: حامد رادمنش
برچسب:
نویسنده: حامد رادمنش
ما گوش شماییم شما تن زده تا کی
ما مست و خراباتی و بیخود شده تا کی
ما سوخته حالان و شما سیر و ملولان
آخر بگویید که این قاعده تا کی
برچسب:
نویسنده: حامد رادمنش
میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامهنگار آزادیخواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است. ای که پرسی تا به کی دربند دربندیم ماتا که آزادی بود دربند در بندیم ماخوار و زار و بیکس و بیخانمان و دربهدربا وجود این همه غم، شاد و خرسندیم ماجای ما در گوشهٔ صحرا بُوَد مانند کوهگوشهگیر و سربلند و سختپیوندیم مادر گلستان جهان چون غنچههای صبحدمبا درون پر ز خون در حال لبخندیم مامادر ایران نشد از مرد زاییدن عقیمزان زن فرخنده را فرزانه فرزندیم ماارتقاء ما میسر میشود با سوختنبر فراز مجمر گیتی چو اسفندیم ماگر نمیآمد چنین روزی کجا دانند خلقدر میان همگنان بیمثل و مانندیم ماکشتی ما را خدایا ناخدا از هم شکستبا وجود آنکه کشتی را خداوندیم مادر جهان کهنه ماند نام ما و فرخیچون ز ایجاد غزل طرح نو افکندیم ما
برچسب:
نویسنده: حامد رادمنش