شهین خانم همسایه ماست برای اهالی محل سبزی پاک می کنه و کسب درامد می کنه
وضع مالیش هم خوب نیست همه همسایه را هم می شناسه یک جوری فضول محل است یعنی از جیک و پوک همه خبر داره یک پسر بنام سیاوش داره با عروس که پیش اوست
سحر سبزی پاک نمی کنه به شهین میگه براش سبزی پاک کنه تا از طریق کمکش کند
یک روزی یه سحر گفته بود سیاوش از زنش بدش میاد یک جور های عروسش به سر و وضعش نمیرسه و سرد مزاچ است
شهین به سحر گفته بود الان پنج ماهه پسرش با عروسش کاری نکرده اند احتمال داره از هم جدا بشن
یک روزی تنها خونه بودم درب را زدند دیدم شهین خانم است سبزی اورده بود فهمید که تنها هستم امد توی خونه گفت یک کلمه حرف باهاتون دارم و مسئله سرد مزاجی عروسش را برام تعریف کرد اخرش گفت بگذار سیاوش با سحر صبحت کنه تا شاید رابطه اش با زنش خوب بشه !
من موندم بودم بهش چی بگم دید که مردد هستم لبخند ملیح زد گفت نترس هوات را دارم
گفت روز شنبه عروسش را رد می کنه خونه باباش بعد من اداره برم پسرش هم بیاد پیش سحر
دستم را گرفت درسنه 52 سالشه اما شرارت از چشماش می بارید قبول کردم قرار شد ساعت هشت صبح روز شنبه من اداره برم پسرش خونه ما بیاد و با سحر باشه
جمعه عصر میوه خریدم چونکه سحر شتبه صبح مهمون داره
شنبه لباس پوشیدم و اداره رفتم شهین جلو در خونه اش ایستاده بود مرا دید بعد از سلام گفت خدا خیرت بده ، اچرت با خدا
totti10...
ما را در سایت totti10 دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 159
تاريخ: يکشنبه
7 خرداد
1396 ساعت: 21:02