هروقت امید مهمان ما بود سارا لباس پوشیده میپوشید مانتوی خونگی بلند و روسری که موهاش رو کاملا می پوشوند
اون شب که امید اومد سارا دیرتر از معمول برای احوالپرسی اومد و وقتی هم که اومد من جا خوردم از دیدنش. اینبار مانتو نپوشیده بود یه پیرهن سفید نازک با راه راه های کمرنگ و باریک طوسی که اگه دقت میکردی سوتین قرمزش از زیر پیراهن مشخص بود و یه شلوار کرم رنگ دمپا ولی روسریش رو مثل همیشه کامل بسته بود
جلو اومد و سلام کرد و امید هم مثل همیشه به گرمی باهاش احوالپرسی کرد و چند بار سارا جان سارا جان کرد و روی مبل نشست. سارا هم روی مبل روبروی من و امید نشست. رژ لب جگری براقی هم زده بود و سایه و خط چشمش و ریمل هم کم نزده بود. راستش خیلی خوشگل شده بود.
چند دقیقه بعد سارا از گرما شکایت کرد سر من غر زد، چون کولر خونه هنوز سرویس نشده بود. خونه گرم بود ولی نه اونقدر که نشه تحمل کرد
امید هم گفت راست میگه سارا جان گرمه خوب . من گفتم خوب من که گرمم نیست. امید پوزخندی زد و گفت بله ما هم شلوارک و رکابی بپوشیم احساس گرما نمی کنیم من گفتم خوب کی جلوتون رو گرفته بپوشید
چشمهای سارا برقی زد و به من نگاه کرد. امید با خنده گفت ساراجان میشه برای من شلوارک بیاری من گرممه اگه ایرادی نداره
سارا خندید و رفت برای امید یکی از شلوارکهای منو اورد یه تیشرت بدون استین هم براش آورد امید اول تعجب کرد ولی هر دو رو گرفت و پوشید
امید یه مرد حدود 40 ساله قدش کمی از من کوتاه تره حدود 175 کمی سبزه و لی با چشمهای رنگی
سارا که چای آورد دوباره منو شوکه کرد اینبار گره روسریش رو باز کرده بود گردن سفید و موهای رنگ شده ش بیرون ریخته بود اما بدتر از اون شلوارش بود وقتی چای تعارف کرد و واستاد افتاده بود چشمام برای چند ثانیه به ردی که از زیر شلوار انداخته بود خیره شد
دلم ریخت گر گرفتم . وقتی برگشت که بره همین اتفاق برای باسنش هم افتاده بود باسنی کاملا بزرگ و حجیم که شلوار کاملا بهش چسبیده بود و با همه اندازه ش نمایان شده. انگار این کار رو عمدی انجام داده بود . به سمت امید برگشتم دیدم اون هم داره زیر چشمی سارا رو دید میزنه
تپش قلبم بالا تر رفت تا بحال همچین حسی رو تجربه نکرده بودم. هم خوشایند بود هم نگران شده بودم
موقع شام سارا بازهم از گرما شکایت کرد و اینبار امید گفت ساراجان چرا روسریت رو در نمیاری مگه من غریبه م راحت باش مجبور نیستی گرما رو تحمل کنی . من هم که هیجان اون صحنه رو همچنان داشتم گفتم راست میگه روسریت رو در بیار
سارا بدون اینکه روسریش رو بندازه رفت توی آشپزخونه. منم دنبالش رفتم و از پشت بهش نزدیک شدم و آروم خودمو بهش چسبوندم. کمی اینور و اونور کرد خودش رو گفت زشته امید میبینه. منم دست بردم و روسریش رو برداشتم و گفتم اون ندید بدید که نیست با این چیزا تحریک نمیشه
سارا به سمت من برگشت و اخماش رو در هم کرد و گفت یعنی چی تحریک نمیشه مگه قراره تحریک بشه؟
دستم رو آروم بردم و از روی شلوارش نوازش کردم و گفتم خودت بهتر میدونی چرا
سارا گفت نکن زشته منم لبخندی زدم بالاترین دکمه پیراهنش رو باز کردم کمی مقاومت نشون داد ولی به زور دستش رو گرفتم و گفتم مگه نمیگی گرمته خوب راحت باش منم هم که مشکل ندارم امید هم که از خودمونه
ضربان قلبم یک ثانیه هم آروم نمی گرفت صدای قلب سارا رو هم می شنیدم که داشت تندتر از همیشه میزد با هم لوازم شام رو بردیم سرمیز
سر شام از هر دری حرف زدیم. امید هم که ظاهرا تحت تاثیر قرار گرفته بود ساراجان سارا جان از دهانش نمی افتاد
ادامه دارد
totti10...
ما را در سایت totti10 دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 21
تاريخ: شنبه
8 آذر
1404 ساعت: 5:28