احساس خوشبختی

خرید بک لینک

سحر پیاده روی می خواست بره

من را دید که صورتم را اصلاح نکردم گفت با تو بیرون نمیرم همه متوجه میشن که پیری

بمن برخورد گفتم 5 دقیقه صیبر کن اصلاح می کنم

تیغ و صابون را برداشتم و صورتم را اصلاح کردم

سحر مانتوی استین کوتاه پوشیده بود یعنی طوری که ارنجش بیرون بود رژ لب غلیظ و شالش فقط روی سرش بود جدیدا شالش رها بود و گزدنش نمایان عینک افتابی گران قیمت و شیک زذه بود و بجای شلوار ساپورت پوشیده بود

تا ستارخان اسنپ گرفتیم می خواست پیاده روری تا فلگه دوم صادقیه کند

همه مردم بهش نگاه می کردند خیلی ناز راه میرفت قد کوتاه داره کمی تپله ، یک داف واقعی شده بود

اول ماه رمضون بود گفت تشنه شدم برام اب معدنی بخیر

گفتم ماه رمضونه

گفت دیگه تو برام گشت ارشاد نشو اب معدنی را براش خریدم و در خیابون اب دو جرعه را خورد

زنها هم بهش نگاه می کردند بطری اب را هم دست من داد

اوایل من از نگاه مردم خجالت می کشیدم خودم را یک بی غیرت تصور می کردم

سحر بمن گفت همه تو بتو غبطه می خورند چنین زن زیبایی داری

یک مقدار خیالم راحت شد از اینکه سحر از نگاه دیگران لذت می بره دستش را گرفتم با افتخار باهاش هم قدم شدم

کفشش پاهاش را زد چسب زخم نداشت یک داروخانه دیدم گفتم برات چسب می خرم سحر دم در ایستاد من داخل داروخونه رفتم و سفارش چسب زخم دادم همین موقع سحر داخل داروخونه شد همه بهش سلام کردند سحر گفت قرص پروفن داری

بیچاره مسیول داروخونه هر دوشون جواب سحر را دادند بعد فهمیدند سخر با من است دست و پاهاشون را جمع کردند از اینکه دکترای داروخونه با دیدن سحر هول شده بودند اخساس خوش بخنی کردم چنین زن خوشگلی دارم


totti10...

ما را در سایت totti10 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 157 تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 21:02

صفحه بندی